گفتگو
-
تاریخ: 1397/4/30 ساعت: 17:08
سلام دوهفتست دارم دست دست میکنم که مطلب بزارم ولی تنبلی میکنم بالاخره باهاش صحبت کردم بعد از سه سال بالاخره باهاش صحبت کردم هرچی دلم میخواست بهش گفتم،هرچی تو دلم بود از این گفتم که دلمو سوزونده ، از این حرف زدم که چقدر اذیت شدم،از این که آزارم داده،از این که بهم ناخودآگاه آسیب زده همه چیزو گفتم چرا ...
اجازه
-
تاریخ: 1397/1/27 ساعت: 2:34
اﺟﺎﺯﻩ ﻫﺴﺖ ﺑﻪ ﻟﻮﺡ ﺩﻟﺖ ﻗﻠﻢ ﺑﺰﻧﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮑﺪﻓﻪ ﺣﺮﻑ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻟﻢ ﺑﺰﻧﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻫﺴﺖ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﭘﯿﺶ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮐﻤﯽ ﻗﺪﻡ ﺑﺰﻧﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﯾﻪ ﺗﻮ ﺑﻨﺸﯿﻨﻢ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻩ ﺯﯾﺮ ﺳﺎﯾﻪ ﺩﻡ ﺑﺰﻧﻢ ﺷﻤﺎﺭﺵ ﻧﻔﺴﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻣﻦ ﺑﺴﭙﺎﺭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﻮﯼ ﺗﻮﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺑﺰﻧﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻫﺴﺖ ﺗﻮﺭﺍ ﺳﺨﺖ ﺩﺭ ﺑﻐﻞ ﮔﯿﺮﻡ ﺭﻫﺎ ﺷﻮﻡ ﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﻝ ﺩﺭ...
مات دل
-
تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 4:36
مـــات شــدم از رفـتنت ... هیــچ مـیز شطـرنجی هـم در مــیان نـــبـود ! ایـن وســط فــقط یـک دل بـــود ... کـه دیگــر نـیست...
پاییز
-
تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 4:36
پاییز را دوست دارم چون معافم میکند از پنهان کردن دردی که در صدایم می پیچد اشکی که در نگاهم می چرخد و همه فکر میکنند سرما خورده ام...
دست یاری
-
تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 4:36
خدایا دستانی را در دستانم قرار بده که پاهایش باد یگری پیش نرود..........
فریاد
-
تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 4:36
ﺩردﯼ ﮐﻪ ﺍﻧـــــــﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﮑﻮﺗـــــــــــ ﻭﺍﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ....... ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﻨﮕــــــﯿﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﺭﺩﯼ ﺍﺳـــــــﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﯾــــــــﺎﺩ ﻭﺍﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻓﺮﯾــــــﺎﺩ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﺳﻨﺪ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺳﮑﻮﺗـــــــــ ﻫﻢ ............... ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺧﺰﺍﺩ
اشتباه
-
تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 4:36
بزرگترین اشتباهی که ما آدمها در رابطه هامون می کنیم این است که : نصفه می شنویم، یک چهارم می فهمیم و هیچی فکر نمی کنیم اما دو برابر واکنش نشان می دهیم
سیب
-
تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 4:36
یخچال خانه ی ما را که باز کنی اگر خالی از هرچیزی هم که باشد محال ممکن است که سیب در ان پیدا نکنی! انگار محکوممان کردند به سیب خوردن!یا رسم است هرروز سیب بخوریم! هرچند تنها مادرم پایبند این رسم عجیب است چون اعتقاد دارد سیب برای پوست مفید است . البته کاربرد دیگر سیب هم در خانمان اینست که یک نفر عطسه ک...
خوشبختی
-
تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 4:36
خوشبختى داشتناین حس است ڪه دلتان نخواهد ڪس دیگرى باشید، جاى دیگرى زندگىڪنید و ڪار دیگرى داشته باشید. از زندگیتان همانگونهڪه هست لذت ببرید!
خاطرات یک دوست
-
تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 4:36
امروز نوزدهم مرداد ماهه نمیدونه بگه روز خوبی بود یا روز بدی . دیروز بعد از اتمام روز کاریش با یکی از دوستاش که توی گروه باهاش اشنا شده بودقرار داشت قرار بود برن یک کافه ولی چون دیر کرد نرفتن. رفتن امامزاده کمی باهم صحبت کردن بعد زمانی که میخواستن راه بیفتن الی زنگ زد به یک پسری دختر با اون پسر تازه ...
احساس شیشه ای
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 23:36
اسفند را نباید دوید اسفند را باید با کفشهای کتانی، قدم زد! پس روزهای رفته ی سال را ورق میزنم ……. چه خاطراتی که زنده نمی شوند……. چه روزها که دلم می خواست تا ابد تمام نشوند……. و چه روزها که هر ثانیه اش یک سال زمان میبرد……. چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود……. چه لبخندها که ب
دختر اردیبهشت
-
تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 0:06
بوی اردیبهشت می آید در این حوالی... بوی لوس ترین دختر بهار...که لای موهای فرخورده ی خرمایی رنگش عطر شکوفه های گیلاس است و از چشمهای سبزش شیطنت میبارد... خلاصه که آب و جارو کنید راه را برایش... این دخترک لوس بهاری دلش به نازکی شیشه و قهرش به سختی صخر
بخشش را بخش کن
-
تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 0:06
بخشش را "بخش کن"... محبت را "پخش کن" غضب "پریشانی" است... نهایتش "پشیمانی" است شکیبایی... بر هر "دعوایی"، "دواست" هر چه "بضاعتمان" کمتراست ... "قضاوتمان" بیشتر است با "خویشتنداری" ... "خویشاوند داری" به "خشم" ... "چشم" نگو سوء تفاهم، "تیر خطایی" ا
اسفند را نباید دوید
-
تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 15:33
اسفند را نباید دوید اسفند را باید با کفش های کتانی، قدم زد! پس روزهای رفته ی سال را ورق میزنم ....... چه خاطراتی که زنده نمی شوند....... چه روزها که دلم می خواست تا ابد تمام نشوند....... و چه روزها که هر ثانیه اش یک سال زمان میبرد....... چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود....
میوه فروش
-
تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 13:23
میوه فروش میوه را با ترازویی می کشید و در پاکت می گذاشت بعدِ تعارفات سنتی قیمتش را دریافت میکرد روزگاری بود که از سهم ترازو و وزن آن نمی دزدیدند بلکه تو را به میوه ای نوبر هم مهمان می کردند. ** مهربانی وزن داشت و بی اندازه بها داشت *** *** به اندازه دل آدمها *** امروز سهم دوست داشتن را با ترازوی ناع...
دنیا
-
تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 13:23
دوجین کار سرم ریخته... اول باید خورشید را به آسمان سوزن کنم و بعد منت ماه را بکشم تا به شب برگردد ، سپس بادها را هل بدهم تا دوباره وزیدن بگیرند ... و آنقدر با گل ها حرف بزنم تا به یاد آورند روزی زیبا بوده اند... بعد از تو این دنیا یک دنیا کار دارد تا دوباره دنیا شود... (ایلهان برک)
قهر و اشتی
-
تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 13:23
خار خندید و به گل گفت سلام و جوابی نشنید خار رنجید ولی هیچ نگفت ساعتی چند گذشت گل چه زیبا شده بود دست بی رحمی نزدیک آمد،گل سراسیمه ز وحشت افسرد لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید گل صمیمانه به او گفت سلام... گل اگر خار نداشت دل اگر بی غم بود اگر از ...
زیبا
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 12:40
یادش بخیر
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 12:40
lovely
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 12:39
hearts;پسری ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷhearts;ﺪ ﺗﻨﺖ ﺭﺍ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ﺑﺎﻧﻮ !hearts; hearts;ﺑﻠﮑﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﻋﺮﻭﺱ ﺑﺮ ﺗﻨﺖ ﻣﯿﮑﻨﺪ ... hearts;ﺑﻔﻬﻢ ﻋﺸﻖ ﺍﮔﺮ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺩhearts; ﻟﺬﺕ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺮ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻟﺐ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻮﺩ ... ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻖ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﺣﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺮﻕ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ...