سلام دوهفتست دارم دست دست میکنم که مطلب بزارم ولی تنبلی میکنم بالاخره باهاش صحبت کردم بعد از سه سال بالاخره باهاش صحبت کردم هرچی دلم میخواست بهش گفتم،هرچی تو دلم بود از این گفتم که دلمو سوزونده ، از این حرف زدم که چقدر اذیت شدم،از این که آزارم داده،از این که بهم ناخودآگاه آسیب زده همه چیزو گفتم چرا آدما اینقدر خودخواهن پسری که با دخترخاله دوست ش...
ادامه مطلباﺟﺎﺯﻩ ﻫﺴﺖ ﺑﻪ ﻟﻮﺡ ﺩﻟﺖ ﻗﻠﻢ ﺑﺰﻧﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮑﺪﻓﻪ ﺣﺮﻑ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻟﻢ ﺑﺰﻧﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻫﺴﺖ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﭘﯿﺶ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮐﻤﯽ ﻗﺪﻡ ﺑﺰﻧﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﯾﻪ ﺗﻮ ﺑﻨﺸﯿﻨﻢ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻩ ﺯﯾﺮ ﺳﺎﯾﻪ ﺩﻡ ﺑﺰﻧﻢ ﺷﻤﺎﺭﺵ ﻧﻔﺴﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻣﻦ ﺑﺴﭙﺎﺭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﻮﯼ ﺗﻮﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺑﺰﻧﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻫﺴﺖ ﺗﻮﺭﺍ ﺳﺨﺖ ﺩﺭ ﺑﻐﻞ ﮔﯿﺮﻡ ﺭﻫﺎ ﺷﻮﻡ ﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﻝ ﺩﺭ ﻋﺪﻡ ﺑﺰﻧﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻫﺴﺖ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﮐﻨﻢ ﺗﻮﺭﺍ ﻋﺸﻘﻢ ﺑﻪ ﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪ ﺗﻮ ﺁﺗﺸﯽ ﺑ...
ادامه مطلبمـــات شــدم از رفـتنت ... هیــچ مـیز شطـرنجی هـم در مــیان نـــبـود ! ایـن وســط فــقط یـک دل بـــود ... کـه دیگــر نـیست......
ادامه مطلبپاییز را دوست دارم چون معافم میکند از پنهان کردن دردی که در صدایم می پیچد اشکی که در نگاهم می چرخد و همه فکر میکنند سرما خورده ام......
ادامه مطلبخدایا دستانی را در دستانم قرار بده که پاهایش باد یگری پیش نرود.............
ادامه مطلبﺩردﯼ ﮐﻪ ﺍﻧـــــــﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﮑﻮﺗـــــــــــ ﻭﺍﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ....... ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﻨﮕــــــﯿﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﺭﺩﯼ ﺍﺳـــــــﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﯾــــــــﺎﺩ ﻭﺍﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻓﺮﯾــــــﺎﺩ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﺳﻨﺪ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺳﮑﻮﺗـــــــــ ﻫﻢ ............... ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺧﺰﺍﺩ...
ادامه مطلببزرگترین اشتباهی که ما آدمها در رابطه هامون می کنیم این است که : نصفه می شنویم، یک چهارم می فهمیم و هیچی فکر نمی کنیم اما دو برابر واکنش نشان می دهیم...
ادامه مطلبیخچال خانه ی ما را که باز کنی اگر خالی از هرچیزی هم که باشد محال ممکن است که سیب در ان پیدا نکنی! انگار محکوممان کردند به سیب خوردن!یا رسم است هرروز سیب بخوریم! هرچند تنها مادرم پایبند این رسم عجیب است چون اعتقاد دارد سیب برای پوست مفید است . البته کاربرد دیگر سیب هم در خانمان اینست که یک نفر عطسه کند و مادرم شروع کند هرروز یک سیب ابپز به خوردش بدهد تا یکوقت سرما نخورد. امروز هم کیسه ی دو کیلویی...
ادامه مطلبخوشبختى داشتناین حس است ڪه دلتان نخواهد ڪس دیگرى باشید، جاى دیگرى زندگىڪنید و ڪار دیگرى داشته باشید. از زندگیتان همانگونهڪه هست لذت ببرید!...
ادامه مطلبامروز نوزدهم مرداد ماهه نمیدونه بگه روز خوبی بود یا روز بدی . دیروز بعد از اتمام روز کاریش با یکی از دوستاش که توی گروه باهاش اشنا شده بودقرار داشت قرار بود برن یک کافه ولی چون دیر کرد نرفتن. رفتن امامزاده کمی باهم صحبت کردن بعد زمانی که میخواستن راه بیفتن الی زنگ زد به یک پسری دختر با اون پسر تازه اشنا شده بود، روز قبلش باهاش یک ملاقات نیم ساعته داشت به نظر پسر بدی نیومده بود امیر اومد الهام را...
ادامه مطلباسفند را نباید دوید اسفند را باید با کفشهای کتانی، قدم زد! پس روزهای رفته ی سال را ورق میزنم ……. چه خاطراتی که زنده نمی شوند……. چه روزها که دلم می خواست تا ابد تمام نشوند……. و چه روزها که هر ثانیه اش یک سال زمان میبرد……. چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود……. چه لبخندها که ب...
ادامه مطلببوی اردیبهشت می آید در این حوالی... بوی لوس ترین دختر بهار...که لای موهای فرخورده ی خرمایی رنگش عطر شکوفه های گیلاس است و از چشمهای سبزش شیطنت میبارد... خلاصه که آب و جارو کنید راه را برایش... این دخترک لوس بهاری دلش به نازکی شیشه و قهرش به سختی صخر...
ادامه مطلببخشش را "بخش کن"... محبت را "پخش کن" غضب "پریشانی" است... نهایتش "پشیمانی" است شکیبایی... بر هر "دعوایی"، "دواست" هر چه "بضاعتمان" کمتراست ... "قضاوتمان" بیشتر است با "خویشتنداری" ... "خویشاوند داری" به "خشم" ... "چشم" نگو سوء تفاهم، "تیر خطایی" ا...
ادامه مطلباسفند را نباید دوید اسفند را باید با کفش های کتانی، قدم زد! پس روزهای رفته ی سال را ورق میزنم ....... چه خاطراتی که زنده نمی شوند....... چه روزها که دلم می خواست تا ابد تمام نشوند....... و چه روزها که هر ثانیه اش یک سال زمان میبرد....... چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود.......
ادامه مطلبمیوه فروش میوه را با ترازویی می کشید و در پاکت می گذاشت بعدِ تعارفات سنتی قیمتش را دریافت میکرد روزگاری بود که از سهم ترازو و وزن آن نمی دزدیدند بلکه تو را به میوه ای نوبر هم مهمان می کردند. ** مهربانی وزن داشت و بی اندازه بها داشت *** *** به اندازه دل آدمها *** امروز سهم دوست داشتن را با ترازوی ناعادلانه ای می سنجید نه به اندازه در کفه ترازو گذاشته می شود ، و نه نوبری بعد آن می رسد. از سهم اندازۀ ترازو هم دزدیده می شود......
ادامه مطلبدوجین کار سرم ریخته... اول باید خورشید را به آسمان سوزن کنم و بعد منت ماه را بکشم تا به شب برگردد ، سپس بادها را هل بدهم تا دوباره وزیدن بگیرند ... و آنقدر با گل ها حرف بزنم تا به یاد آورند روزی زیبا بوده اند... بعد از تو این دنیا یک دنیا کار دارد تا دوباره دنیا شود... (ایلهان برک)...
ادامه مطلبخار خندید و به گل گفت سلام و جوابی نشنید خار رنجید ولی هیچ نگفت ساعتی چند گذشت گل چه زیبا شده بود دست بی رحمی نزدیک آمد،گل سراسیمه ز وحشت افسرد لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید گل صمیمانه به او گفت سلام... گل اگر خار نداشت دل اگر بی غم بود اگر از بهر كبوتر قفسی تنگ نبود، زندگی عشق اسارت قهر و آشتی همه بی معنا بود....
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
ادامه مطلبhearts;پسری ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷhearts;ﺪ ﺗﻨﺖ ﺭﺍ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ﺑﺎﻧﻮ !hearts; hearts;ﺑﻠﮑﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﻋﺮﻭﺱ ﺑﺮ ﺗﻨﺖ ﻣﯿﮑﻨﺪ ... hearts;ﺑﻔﻬﻢ ﻋﺸﻖ ﺍﮔﺮ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺩhearts; ﻟﺬﺕ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺮ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻟﺐ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻮﺩ ... ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻖ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﺣﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺮﻕ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﻣﺴﺖ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻭ ﻫﻤﺨﻮﺍﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ ... ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻘﺖ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯼ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﻟﺬﺕ ﻣﯿﺒﺮﯾﺪ...
ادامه مطلب