
هر وقت قصد می کنم دیگر از تو ننویسم
باران می بارد ..
نغمه ای زمزمه می شود
کسی از تو می پرسد
خاطره ای جان می گیرد !
و من در کشاکش این نبرد نابرابر
همیشه مغلوب می شوم
نبودنت درد می کند!
درست مثل روز اول ...
شایدم کمی بیشتر
من به دستهای خالی ام خیره می شوم
و در ناباوری های بی رحمانه ی تمام روزهای نبودنت
دست های خالی ام ... جای خالی ات ... نبودنت
و این پاهای خسته ی بی پرسه
درد می گیرد ..
برچسب: دست های خالی,دست های خالی قلعه گنج,دست های خالی فاتح نورایی,دست های خالی فیلم,دست های خالی دانلود,دست های خالی من,دست هاي خالي,آلبوم دست های خالی فاتح نورایی,دیالوگ دستهای خالی,فیلمنامه دست های خالی,
نویسنده: مبین نجفی