خسته ام...
از صبوری خسته ام...
از فریادهایی كه در گلویم خفه ماند...
از اشك هایی كه قاه قاه خنده شد...
و از حرف هایی كه زنده به گور گشت در گورستان دلم...
آسان نیست در پس خنده های مصنوعی گریه های دلت را ،
در بی پناهیت در پشت هزاران دروغ پنهان کنی . . .
این روزها معنی را از زندگی حذف کرده ام ...
برایم فرق نمی کند روزهایم را چگونه قربانی کنم....!
برچسب: خسته ام,خسته ام من,خسته ام از دنیا,خسته ام مثل جوانی,خسته ام علیزاده,خسته ام از زندگی,خسته ام شعر,خسته ام از این کویر,خسته ام از آرزوها آرزوهای شعاری,خسته امیر عظیمی,
نویسنده: مبین نجفی